آيسا بزرگ شده
واي گله مامان واكسنه هجده ماهگيتم زدي و ماشاله الان كلي واسه خودت خانوم شدي
من و بابايي رو سر كار مي ذاري بهمون مي خندي و مسخره بازي در مياري
واي كه تو روز هزار بار دلم برات تنگ ميشه و تو خونه هم هزار بار مي بوسمت
براي برگشتن به خونه ثانيه شماري مي كني ولي خداييش ماشاله اينقدر انرژي داري سر يك ساعت به غلت كردن مي افتم و خسته ميشم اما باز كه مي خوابي با بابا راجع به شيرينكاريهات حرف مي زنيم و مي خنديم
راستي اسباب كشي كرديم و رفتيم خونه جديد كلي سخت بود و خسته شديم جمعه پيش هم مامان بزرگا و بابا بزرگا اومدن خونه جديديمون مهموني تو هم كه تمام اسباب بازيهات آوردي به عموجونات نشون دادي و براشون پز دادي
كلي ناز مي شي وقتي با انگشته كوچيكت جلوي بينيت مي زاري و مي گي هيس هيس لالا ارده
آخ عاشق حرف زدناتم وقتي مي گي جيگر - لالا يا عزيييييييزم
دوست دارم وقتي صندليت و مياري ميزاري جلوي تلويزيون و ميشيني كارتون ميبيني و ميگي ارتون
دوست دارم وقتي ميگم آيسا دارو ميدويي مياي پيش دراز ميكشي ميگي داووو
فقط از قطره آهنت بدت مياد كه با دست و تشويق مي خوري بعد خودتم واسه خودت دست مي زني و مي خندي
عاشقاته باباتو دوست داري اونم مي پرستتت گلم
بهش مي گي بابا جوننننننم يا باباي عزييييييييييييزم


آيسا بزرگ شده
